تبليغاتX
کانادا گراف
سلام

اول از همه شرمنده که دیر به دیر اپ می کنیم.اینم دو تا دلیل داره،اولیش اینه که  پای اصلی این قضیه کلا از صفحهات دنیای مجازی تا زمان امتحاناتش محو شده و اگه اقرار نباشه با این وضعیت درس خوندن کنکوری امکان حذف از صفحات دیگه هم کم نیست!!!!

دلیل دومش بعد از تنبلی من روند خطی جریانات جاریه که خوب مثلا هیچ اتفاق خاصی یا مطلب قابل ذکری از دید من (با لحاظ کردن فاکتور تنبلی) دیده نمیشه.

و اما از جریانات ما مهمتر از همه اینکه بالا خره موفق شدم در دومین امتحان نه اصلا دروغ چرا تا قبر...سومین امتحان تو لنگلی(یه شهری نزدیک ونکوور)موفق به گرفتن گواهینامه رانندگی بریتیش کلمبیا بشم.ولی راستیتش قبول شدن تو این امتحان خیلی به شانست بستگی داره.تصور کن یه ساعت تمام کنار یه نفر دیگه بخوای رانندگی کنی و تمام قوانین رانندگی و تابلوها وحق تقدم و ............همه چی رو رعایت کنی.به نظر من که اگر خیلی خوش شانس نباشی یه جایی خلاصه یه چشمه از رانندگی ایرانیمونو نشون میدی و....در هر صورت فکر میکنم یکی از کارهای مهمی که هر کی بعد از مهاجرت داره همین گرفتن گواهینامه است .در ضمن از کلیه دوستانی که تو پست قبلی در مورد شولدر چک راهنمایی کردن ممنونم.اجر دوستان با اقا سیدالشهدا


در مورد مدرک من هم بالاخره این دوستان ما تو bcit رضایت دادند و پس از انطباق دروس متون اسلامی و معارف و اخلاق و وصایا و خلاصه سایر دروس فوق تخصصی مربوطه به سیستم کانادا واحدهای گذرونده شده بنده رو مطابق و برابر دوره های چهار ساله بریتیش کلمبیا  ارزیابی کردند.البته گذروندن یه  واحد وصایای ملکه جهت انطباق کامل به نظر خودم لازم می اد.البته این ارزیابی فقط به درد ادامه تحصیل یا ارائه به کارفرماهایی که ارزیابی مدارک خارجی رو برای استخدام نیاز دارند می خوره.برای کار مهندسی یه سری امتحانات مثل همون امتحانات نظام مهندسی خودمون وهمچنین سابقه کار مهندسی زیر نظر یه مهندس با پروانه کار کانادایی لازمه.منم با تحقیقاتی که کردم فعلا تو یه کالج ثبت نام کردم که یه دوره 4 ماه داره که خیلی به درد مهندسین مهاجر می خوره.این کالج یه سرتیفیکیت کانادایی میده که وقتی میذاری کنار مدرکت ظاهرا با هم دیگه یه کارهایی میکنند.یعنی یه جورایی راحتتر وارد بازار کار تخصصی خود میشی تا اگر قابلیتی داری اونو نشون بدی و خودتو پروموت کنی.کلاسها هم از فوریه شروع میشه.البته واقعا خیلی وفت گذاشتم خلاصه موفق شدم با یکی از دوستانی که قبل از ما اومده بودند و تویکی از این دوره ها شرکت کرده بودند تماس بگیرم و یه جورایی خلاصه تصمیم نهایی رو بگیرم.دلیلش هم اینه که شما برا هر دورهای که بر میداری علاوه بر هزینه مالی که پرداخت میکنی (برای این دوره ای که من برداشتم 5500$ برای  4 ماه و یه سرتیفیکیت )کلی وقت وانرژی میذاری و ......

خوشبختانه موقعی که اومدیم تو یکی از این برنامه های کاریابی مهاجرین متخصص مربوط به دولت بریتیش کلمبیا شرکت کرده بودم که یکی از مزایاش پرداخت دو سوم هزینه دوره های اموزشی تخصص تا سقف 4000$ تا بود که فکر میکنم من میتونم برای این دوره ازش استفاده کنم.

در مورد هوا هم که هر روز بدون استثنا بارندگیه.یعنی اگه 23 ساعت بارون نیاد حتما یه ساعت اخر رودیگه بارونه.ولی هر چی که بیشتر میگذره بیشتر این زیبایی های اینجا به نظرم میاد.بعضی وقتها که یکی دو ساعت افتاب میشه که واقعا معرکه است.

راستی یکی دوتا رستوران خوبم پیدا کردیم که خیلی عالی هستند.یکیش یه رستوران چینی که بوفه ست و چون به قول خودشون all you can eat من علاقه خاصی بهش دارم.ادرسشم  تو سوری نبش خیابان 152و101.قیمتش هم 10 دلار برای هر نفر برای ناهار و 14 دلار هم برای شام.واقعا منوشون کامله.از دسر و میوه وبستنی تا لجن دریایی و یه چیزایی که ما ازش سر در نیاوردیم.خلاصه اگه یه وقتی اومدین اینجا حتما تشریف ببرین.صاحبش خوشحال میشه!!!!!!!!!!



+ نوشته شده توسط من و بانو در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 12:0 |
هفته قبل با هزار بدبختی یه وقت برای امتحان رانندگی تو کوکیتلام رزو کرده بودم.خوشحال بودم که برای روز شنبه تونستم وقت بگیرم که نیازی به مرخصی و از این جور حرف ها نبود.روز قبلشم از سر کارم مستقیم رفتم اونجا .با یکی از ماشین های این مدرسه های رانندگی هماهنگ کرده بودم که نکات لازمو برا امتحان بهم بگه.اون دوستمون هم کلی از نحوه رانندگی ما تعریف کرد و گفت که با اطمینان میتونه بگه که من مشکلی ندارم!!خلاصه یه 50 دلاری برای یک ساعت ونیم تمرین به ایشون دادم و با خیال راحت برگشتم خونمون.فرداش هم با اطمینان رفتم برای امتحان.امتحان حدود یه ساعت طول کشید و در طی مدتی هم که مشغول رانندگی بودم خانم ممتحن با خیال راحت کنار من نشسته بود و دیگه از وسطهای امتحان حوصلش سر رفت و شروع کرد به خط خطی کردن کاغذی که داشت.منم دیگه هر چیزی از مهارت وتجربه چندین وچند سالم تو رانندگی داشتم یه چشمه بهش نشون دادم.یه جورایی برای اولین بار بود که تو یه امتحان اینطوری احساس غرور میکردم.خودمونیم پیش خودم فکر میکردم چقدر داره از رانندگی بی نقصم لذت میبره.

خلاصه بعد از یک ساعت که برگشتیم ازم خواست که ماشینو پارک کنم و بعد شروع کرد با لبخند از نحوه رانندگی من تعریف کردن.خلاصه نتیجه این شد که الان یه هفته است که ماشین نازنین که فقط روزی ده دلار پول بیمشو میدم جلو در خونمون پارک شده و من تو این هوای ملیح بارونی ساعت 6:30 صبح از خونه میرم بیرون تا با اتوبوس بتونم برم سرکار!!

تا حالا برام اتفاق نیافتاده بود تو یه امتحان اینقدر ازم اشکال گرفته باشن.خانم ممتحن عزیز فقط حدود یه ربع بعد از امتحان داشت اون چیزایی رو که خط خطی کرده بود برام شرح میداد!!

خلاصه اینکه شولدر چک یادتون نره؛اگر هم اهسته برانید باز هم موجب خطر برای اونایی هستید که دوست دارند با حداکثر سرعت مجاز رانندگی کنند و در پایان روی مهارت عابر پیاده برای نجات خودش از اتوموبیلتون اصلا حساب نکنید!!!!!!اینجا که ایران نیست

+ نوشته شده توسط من و بانو در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 9:0 |
سلام،

مرسی از همه دوستانی که به وبلاگمون سر میزنند.شرمنده از اینکه نمیرسیم بلاگمونو اپدیت کنیم.بانوی عزیز که مسئول  روابط عمومی و همچنین مسئول اعمال فشار لازم به اینجانب جهت نوشتن مطلب تو ویلاگ بوده فعلا در دسترس نیست.با توجه به اطلاعات کسب شده در مورد امتحاناتی که باید برای برای کار تو رشته خودش پشت سر بگذاره ،و با عنایت به حجم مطالب ،نامبرده در شرایط قبل از کنکور به سر می بره و حداقل تا اواسط فوریه امیدی به ایشون در خصوص بروز کردن وبلاگ نمیره.واسه همین سعی میکنم یه خلاصه ای از اون چیزهایی که تو این مدت اتفاق افتاد براتون بنویسم:

کلیه کارتهامون از پی ار تا کارت های خدمات پزشکی و .... به دستمون رسیده.برای گواهینامه هم امتحانات قسمت اولش و دادیم و تو نوبت تست جاده هستیم.یه کار موقت تو یه شرکت خیلی درست و حسابی به لطف یکی از دوستان پیدا کردم که الان داره یواش یواش تبدیل میشه به یه کار فول تایم.این کاری هیچ ربطی به تخصص و اون کاری که قبلا انجام میدادم نداره.صبح ها از  ساعت 8 تا 5 بعد از ظهر اونجام.بعد از اون کلاس انگلیش 12 دارم که از ساعت 7 تا 10 شب دو روز وقتمو میگیره.دو روز دیگه هم که تا یه حالی به خودمون بدیم و یه دوری بزنیمو ....شب شده و باید بخوابیم.

یه مسئله خیلی مهم اینه که اینجا تصمیم گیری بر ای اینکه چه کاری باید برای اینده انجام بدی خیلی سخته.من شرایط خودمو میگم و اون چیزایی که به نظرم میرسه.راستی اگه دوستانی که لطف میکنن وبلاگو میخونن هم نظری ,راهنمایی ،چیزی به ذهنشون میرسه خوشحال می شم بدونم.

فرض اول:می خواید تو رشته خودتون که مثلا تخصصشو دارید کار بکنید.لازمش اینه که حداقل یکی دو سالی رو برید یک سری دوره های مربوطه رو بردارید و درس بخونید.بعدش هم برای اینکه یه کار مرتبط پیدا کنید تو یه حالت منطقی باید 6 ماه دنبال کار باشید.هزینه زندگی تو مدتی که درس میخونید تا موقعی که کار پیدا کنید با هزینه تحصیل بالای 40000$ دلار براون در میاد. به جز یه سری رشته های خاص درامدتون هم خیلی تغییر خاصی نمیکنه.(به نسبت وقت و هزینه ایی که میذارید)

فرض دوم:یه مدتی یه کار موقت پیدا کنید و بعد از اینکه یه مقدار اوضاع و احوال اومد دستتون یه بیزینسی چیزی راه بندازین.برای اینکه یه مغازه ای اجاره کنید یا یه بیزینس اماده رو بخرید و یه کاری رو شروع کنید حداقل 20000$ هزینه رو باید در نظر داشته باشید.ریسک بیزینس هم اینجاخیلی بالاست.یعنی اگر کارت نگرفت هری چی که گذاشتی رفته.این ازاین

فرض سوم:یه کاری پیدا کردین که شرایطش خیلی خوبه.تو یه شرکت خیلی درست و حسابی.ولی کار مرتبط با رشتتون نیست.درامد مطمئن ولی متوسط.فعلا بی خیال درس و تخصص و اینا بشی تا بعد.یا اینکه اگه خیلی حال داشتی و مرد بودی به صورت پارت تایم یه سری کورس برداری و یواش یواش بری اونجایی که میخوای.(که من فعلا تو این فضا سیر می کنم)

یه نکته ای هم که باید در نظر داشته باشی اینه که اون تصوری که ما تو ایران از اقای مهندس و خانم دکتر و از این چیزها داشتیم اینجا اصلا مفهومی نداره.یعنی کسی به خاطر این چیزهات برات کردیت خاصی قائل نمیشه.به قول اینجائی ها  ?Who cares .بگذریم

و اما در مورد خرج و مخارج هم باید خیلی دست به عصا باشی.هزینه های ثابت ناگزیر ماهانه ما :

۱-تلفن منزل و اینترنت  و موبایل من و بانو    ۱۷۰ دلار

۲-هزینه کارت های خدمات پزشکی              ۹۶  دلار

۳-اجاره                                                ۷۵۰  دلار

۴-بنزین                                                ۲۵۰  دلار

۵-هزینه جهت غذا تهیه شده توسط اینجانب در منزل بعد از اتمام کلاس  ۶۰۰-۵۰۰

۶-هزینه نوشیدنی های مجاز                   ۴۰ دلار به بالا   

۷-هزینه غفلت های پیش امده جهت صرف غذا و خرید اشربه از غیر منزل  به ازای هر غفلت حداقل ۲۵ دلار برای هر دو نفر

۸-هزینه ترانزیت با اتوبوس و اسکای ترین           ۴۰-۵۰ دلار با فرض داشتن ماشین

ما الان حدود دو ماهه که اینجائیم.پس هر چیزی که میگیم و هر نظری که میدیم بر اساس یک تجربه دو ماهه است.ما که خیلی روش حساب نمیکنیم ،شما هم خودتون میدونید

ولی اگر با توجه به مطلب فوق نظر کلی ما رو بخواید فعلا از کاری که کردیم (ما هیچ کاری نکردیم،منظورم مهاجرته)یا در واقع تصمیمی که گرفتیم صد درصد راضی هستیم.

فعلا تا اولین فرصت بعدی 

 

+ نوشته شده توسط من و بانو در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 13:6 |

ما الان حدود یک ماهه که امدیم کانادا و یه هفته ای هم میشه که اومدیم خونه خودمون.من فکر می کنم تا موقعی که کارت پرمننت رزیدنتی به دستمون نرسه  و مدارکمون ارزشیابی نشه یه جورایی همه چیز برامون استایل توریستی داره.چند روز قبل با کمپانی تل آس تماس گرفتم برای گرفتن خط تلفن ثابت و اینترنت برا خونه مون.دو تا ایدی کارت می خواستن که ما فعلا نداریم.مجبور شدیم باز زحمت دوستمونو زیاد کنیم و به اسم اون بگیریم(این یعنی اینکه کل صورتحسابها رو به حساب اون میزنند و خوب یعنی که نمیتونی از هر کسی انتظار داشته باشی که برات یه خط بگیره)

گواهینامه رانندگی رو هم تا موقعی که کارت پرمننت رزیدنتو نگرفته باشی نمیتونی امتحانشوبدی.خوب اینم یه جورایی ینعی که خیلی از کارها رو نمیتونی تقاضا کنی.(من نمیدونم کانستراکشن استیمیتور چه ربطی به گواهینامه رانندگی داره!!!!!)

برای ادامه تحصیل یا شرکت تو اکثر دوره ها احتیاج به ارزشیابی مدارک تحصیلی ایران داریم که ظاهرا اونم یکی دو ماه طول میکشه.من همون هفته اول مدارکمو که تو ایرن ترجمه کرده بودم و برده بودم وزارت خارجه تائید گرفته بودم ،دادم به بی سی ایتی برای ارزشیابی که ظاهرا اکثر مدارک رشته های مختلفو برای بریتیش کلمبیا ارزشیابی میکنه.ارزشیابی هم دوتا فرمت داره یکی افیشال که کلیه مدارک باید مستقیما از طرف هر جایی که صادر شده مستقیمان براشون پست بشه یعنی اگه سیل کنند و بدن بهتون یا مثلا پسر عمه تون از ایران پاکت سیل شده رو براشون پست کنه براشون قابل قبول نیست.تا اونجایی که من فهمیدم گزارش افیشال بیشتر برای استخدام تو ارگانهای دولتی و بعضی جاهای خاصه ولی اکثر دانشگاه ها  و بقیه همون گزارش اوریجنالو میخوان که شما اصل مدارک و ترجمه ها با یکسری کپی از کل مدارکو بهشون تحویل میدید.گزارش، علاوه بر افیشال و اوریجنال بودنشون دو مدل خلاصه یا فرگیر داره که خلاصه بیشتر برای استخدام و اینجور چیزهاست و فراگیر هم علاوه بر کاربری استخدامی یرای ادامه تحصیل هم مورد استفاده قرار میگیره.هزینه ارزشیابی فراگیر وپست مدارک با پست سفارشی برای داخل کانادا 250 دلار میشه.. ظاهرا اینجوری که من از سایتشون فهمیدم اونایی که تو کانادا هستند باید مدرارکشونو اینجا ترجمه کنند.در هر صورت من با توجه به هزینه ای که باید برای ترجمه میدادم فعلا مدارکمو همینطوری تحویلشون دادم.بعد از حدود 10 روز یه نامه برام اومد که ما مدارکتونو گرفتیم و حدود 8 تا 10 هفته طول میکشه که بررسی کنیم.اگه احتیاج به مدارک بیشتر داشتیم بهتون اطلاع میدیم و این زمان ازموقعی که مدارک درخواستی رو به ما تحویل دادین محاسبه میشه.اگر هم احتیاج به مکاتبه با موسسه صادر کننده مدرک بود اونوقت هم بستگی به اون داره که اونا کی جواب مارو بدن.یه جورایی یعنی .....

تو فرودگاه یه سری بروشور و اینجور چیزها به ما دادن که توش ادرس سایتها و جاهایی که ممکنه کار داشته باشیم و یه سری اطلاعات کلی راجع به اینجا توش بود.یکی از این بروشورها مربوط به یه سرویسی بود که دولت بریتیش کلمبیا و یه سری از شرکتها  به بعضی تخصص ها جهت استخدام میدند.یکی از اینها خدمات مربوط به رشته های فنی و کانستراکشن بود.شرایطش هم زبان اینترمدیئیت،3 سال سابقه کاری،داشتن مدرک دانشگاهی مرتبطهستش. فکر کنم تاریخ لندینگتون هم باید مال 5 سال قبل بوده باشه.منم باهاشون تماس گرفتم و یه وقت بهم دادند رفتم اونجا.یه سری توضیحات دادن که چیکار میکنند .ظاهرا کمک میکنن رزومتون رو با استایل کانادایی با کمک یه ادم هم رشته خودتون بنویسید،کمک میکنن با توجه به ارتباطاتشون با بعضی از شرکتهای دولتی و خصوص براتون کار تخصصی پیدا کنند،راهنمایی لازم برای گرفتن تائیدیه های لازم تخصصی و گذروندن دوره های مورد نیازرو بهتون میدن. عضویت در انجمن های تخصص،و ارتباط با ادم هایی که تو حوزه تخصص مشترک کار میکنن و دادن مشاوره و راهنمایی لازم ،و پرداخت صد درصد هزینه ارزشیابی مدارک و همچنین پرداخت دو سوم از هزینه های دوره های مورد نیاز یا تحصیل یا عضویت در انجمن ها تا سقف 4هزار دلار هم جزو خدمات قابل ارائه اونهاس..البته به نظر این دوستمون فقط این قسمت اخرش بدرد میخوره!!!!!!!!!

همسر گرامی هم این روزها استارت درس خوندنو زده و منم مشغول انجام کارهای ثبت نام و این جور برنامه هاش هستم.یه سری از مدارکش حتما باید از ایران و توسط خود دانشگاه به WES (موسسه ای که مدارک شاخه مدیکال ساینس رو ارزشیابی میکنه)فرستاده بشه که جالبه بدونین دانشگاه برای اینکه اونهارو  بفرسته (یعنی مدرک ترجمه شده رو که باید سیل میکرد و میفرستاد)علاوه بر ترجمه مدارک و سایر چیزهای اموزشی احتیاج به کپی ویزا،کپی کلیه ویزاهای قبلی،ادرس فعلیمون تو کانادا،شماره ملی همسر(بنده!)،علت در خواست ارزشیابی،هدف از مهاجرت،شماره تلفن ما در کانادا و ...هم داشت !ما که هر چی تلاش کردیم نتونستیم رابطه بین کد ملی همسر و ارسال تائیدیه تحصیلی رو بفهمیم!ضمن اینکه گفتن همین تایید مدرک،۲ هفته طول میکشه!!!!!!!!!!!!!!!

یک توصیه:حتما یک نسخه ترجمه شده از مدارک،عکس،کپی مدارکی مثل شناسنامه و عقد نامه و .. رو همراه یه وکالتنامه پیش یه فردی تو ایران بذارید تا در موقع نیاز ازش استفاده کنین . فرد مزبور باید از نظر قدرت بدنی جهت بالا و پایین رفتن از پله ها،رفتن از این ساختمان به ساختمان دیگرو غیره..... انسان ورزیده ای باشه  و  همینطور صبر و حوصله اش مثال زدنی باشه و  زمان کافی برای انجام این کار تمام وقت داشته باشه(ترجیحا پدر یا مادر سلامت احوال باز نشسته)..همه ما بارها این جمله معروف رو شنیدیم که میگه:کار اداریه دیگه!طول میکشه

بگذریم.................................

ما  حدودا دو هفته قبل ماشین خریدیم.یه دوج کاروان مدل 1999 با 120000 کیلومتر کارکرد خیلی تمیز و وان اونر که با مالیات حدود 4500 دلاربرامون در اومد.(۷٪ قیمت ماشین باید مالیات بدین)و برای سه ماه بیمه فول اپشن حدود1100 دلاردادیم .(با احتساب  15 درصد تخفیف بیمه بابت  سابقه بیمه ایران)البته ما به پیشنهاد دوستمون برای سه ماه اول رانندگی ،کاملترین نوع بیمه رو انتخاب کردیم.این بیمه اونقدر کامله که فکر کنم شاهدین تصادف رو هم تحت پوشش قرار بده!!!!!!کلا اینو گفتم که بدونین هزینه بیمه ماشین به مراتب کمتر از اینه. خصوصا اینکه راننده خوبی باشین و از تخفیف های پاداشی استفاده کنین.)کلا برای خرید ماشین حتما احتیاج به یه ادم خبره دارید چون هزینه تعمیرات ماشین سر به فلک میزنه.خیلی ها ماشیناشونو میدن ببرن اوراق کنن چون هزینه تعمیرات از قیمت خود ماشین بیشتره.

در حال حاضر ما مشغول تمرین سبک جدیدی از رانندگی هستیم که با ایران، زمین تا آسمون فرق داره!ولی واقعا رانندگی قانونمند،لذتبخشه!از شما چه پنهون،یکی از علت های کم کار شدن این وبلاگ هم خرید این ماشین بود!به نظر من تا شما تو ماشین خودت نشینی و رانندگی نکنی،حس تعلق و یا شاید حتی مالکیت(!) به جایی که هستی رو پیدا نمیکنی.

اینجا هوا هنوز تابستونی و عالیه.چند روز دیگه قراره با چند تا خانواده که تازه از طریق دوستمون آشنا شدیم،بریم کمپینگ!یه خوبی اینجا اینه که وقتی آخر هفته میشه میبینی که همه قایق و چادر و خلاصه از این جور چیزاشونو  ... برداشتن و دارن میرن کمپینگ!همین خودش باعث میشه که آدم یادش بیفته که تفریح هم مثل کار لازمه و ضروری

فعلا با اجازه!





+ نوشته شده توسط من و بانو در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 22:4 |
ما الان تو دلتا هستیم.یعنی خونه این دوستمون اینجاست.خونه ای هم که اجاره کردیم اینجاست.ما قبل از اومدن تصمیم داشتیم تو برنابی خونه بگیریم.دلیلمونم این بود که برنابی تقریبا تو وسط ونکوور بزرگ قرار داشت ودسترسی هاش هم به اسکای ترین و اتوبوس شهری خوب بود.در ضمن من قرار بود دنبال ادامه تحصیل تو بی سی ایتی باشم و همسر گرامی هم قرار بو بعد از پشت سر گذاشتن امتحانات مربوطه(دوستان پزشک و دندانپزشک جهت کار در اینجا باید یه سری امتحان کنکور مانند رو پشت سر بگذارن و در صورت دریافت نتایج خوب تو دانشگاهای مختلف که تعدادشون هم زیاد نیست جهت تحصیلات تکمیلی اقدام کنند و بعد اگر موفق به اخذ پذیرش شدند یه دو سالی درس بخونن و بعد تازه بتونن برای دریافت اجازه کار اقدام کنند و فکر کنم باید یه سری امتحان هم برای اجازه کار بعد از اتمام دوره تکمیلی هم بدن)تو یو بی سی مشغول به تحصیل بشه.برنابی دسترسی خوبی به هردو جا داشت و یه جورایی وسط قرار می گرفت.دلیل دیگمونم این بود که هیچ دلیل دیگه ای برای انتخاب جای دیگه نداشتیم.

اما حالا چرا تو دلتا خونه گرفتیم به ترتیب اولویت:

۱-خونه ای که اجاره کردیم تقریبا حدود ۵۰ متر با خونه این دوستمون فاصله داره و من نمیتونم دقیقا  براتون توضیح بدم که استفاده از تجربیات یه نفر که ۲۰ سال اینجا زندگی کرده میتونه چقدر در تصمیماتی که میگیرید موثر باشه چه از نظر مالی و مهمتر از همه از نظر زمانی.منظورم اینه که انتخاب یه یه مسیر اشتباه اول از نظر مالی بهتون اسیب میزنه و بعد از اون اون زمانی رو که از دست میدید دیگه به هیچ وجه قابل جبران نیست.

۲-قیمت ها تو این منطقه از بزنابی ارزوتر بود.مثلا خونه ای که ما اجاره کردیم یه گروند فلور(طبقه همکف) یه ساختمان دو طبقه با ورودی جدا و حیاط پشتی بزرگ که در اختیار ماست به متراژ حدود ۸۰ متر کف موکت نو تازه نقاشی شده با پرده و بدون فرنیچر و فوق العاده تمیزه که ما ماهی ۷۵۰ تا اجارش کردیم ولی لنگه همینو تو برنابی باید حداقل ۹۵۰ تا اجاره میکردیم.بیس منت(زیر زمین با همین مشخصات و دیده بودیم ۸۵۰ تا).

۳-تو چند ماه اینده احتمالا هیچ کاری با جای خاصی نخواهیم داشت تا کارهای مربوط به دانشگاهمون انجام بشه که فکر میکنم مال من یه ۶ ماهی طول بکشه و مال همسر گرامی هم که حداقل یه سال طول خواهد کشید

۴-ما قبل از اینکه بیایم تصمیم گرفته بودیم که تا جا نیافتادیم ماشین نخریم و و سیستم حمل ونقل عمومی استفاده کنیم به خاطر صرفه جویی تو هزینه های اولیه.اما الان دیدیم که با این اختلاف در خصوص اجاره اینجا و برنابی و همچنین پولی که باید برای هزینه ترانزیت بدیم به نفعمونه که ماشین بخریم.به خصوص اینکه وقتی ماشین دا رید میتونین برای خرید به جاهایی مثل فلی مارکت یا همون یکشنبه بازار خودمون برید برای خرید مثلا میوه و سبزیجات و اختلاف قیمتش من فکر میکنم ماهانه عدد بزرگی بشه.در ضمن در هر صورت ماشین هم دارید وخلاصه بیرونی کمپینگی از این جور چیزها دیکه....

 ما فعلا در حال جور کردن وسائل خونه هستیم.یه سری وسائل مثل تلویزیون و میز ناهارخوری و اینا رو خریدیم از یه جایی که دوستمون برد به مفت.تلویزیون ۲۹ با میزش ۶۰ دلار.میز جلو مبلی با ۲ تا کافی تیبل ۴۰ دلار و .......فکر کنم اگر خودمون میخواستیم اینها رو بخریم الان باید نزدیک ۱۰۰۰ دلار پولشو داده باشیم.

در ضمن یه توصیه برای دوستهایی که دارن میاند هیچ وسیله منزلی با خودتون نیارید.همه چیز رو میتونید ارزونتر از ایران اینجا بخرید.منظورم اینه که اگر ارتباط عاطفی با وسائلتون مد نظر نیست بدونید که هزینه حمل ونقل و دردسرش ارزشو نداره.علاوه بر این خرید وسائل جدید هم خودش خیلی باحاله!!!

ما که خیلی شانس اوردیم به حرف همسر گرامی با جان و دل گوش کردیم وهیچ کدوم از وسائلمونو نیاوردیم

 

+ نوشته شده توسط من و بانو در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 20:46 |

سلام دوستان عزیز.اومدم تلگرافی دو تا مطلب  رو به عرضتون برسونم و برم:

اول:دیروز رفتیم به یکی از دفاتر راجرز،همون شرکتی که ازش سیم کارت خریده بودیم و توضیح دادیم که فقط با چند دقیقه صحبت،حدود ۸۷ دلار اعتبارمون تموم شد.متصدی اونجا گفت که شما در اصل باید میرفتید همون شعبه ای که خریدید ولی الان که اینجا هستید من هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدمبعد گوشی رو برداشت و یک نفس با دو سه جا صحبت کردوبعد از حدود ۶-۵ دقیقه رو کرد به ما و گفت که درست شد!

بعد هم از خود شرکت باهامون تماس گرفتن و گفتن ببخشید،دیگه تکرار نمیشه تو رو خدا باز هم از ما خرید کنین!!

ظاهرا مشکل از گوشی ما بود که بعد از اتصال به اینترنت به طور خود به خود دیتا دانلود میکرد.(احتمالا گوشی از سرعت بالای اینترنت به وجد اومده بود!!!!!)

دوم :

گواهینامه های رانندگی رو از ایران ترجمه نکنین چون باید توسط مترجم رسمی در کانادا ترجمه بشه.از تاریخ لندینگ شما ۹۰ روز میتونین با همین گواهینامه ایرانی رانندگی کنین.

حتما قبل از اومدن یه تائیدیه مبنی بر عدم داشتن تصادف و حسارت از شرکت بیمه بگیرید تا بتونید از تخفیف بیمه تو کانادا استفاده کنید.

در صمن تا وقتی کارتهای  PR رو نگرفتید نمیتونید امتحان رانندگی بدید.

(برای اون دوستانی که در مورد هزینه ها میخوان بدونن:هزینه ترجمه ۲ تا گواهینامه و یه برگ تائیدیه بیمه ۸۰ دلار شد که البته نرخ ثابتی نیست و بسته به مترجم های مختلف فرق میکنه.)

فعلا تا بعد

(راستی ما خونه اجاره کردیم)

+ نوشته شده توسط من و بانو در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 2:24 |

معمولا هم من و هم همسر گرامی از اعتماد به نفس کامل رنج می بریم.ما اعتقاد عجیبی داریم که کارهامون یه جور فوق العادهای درست میشن.مثلا  همین اینترنت،موقعی که ما رسیدیم هتل دیدیم برای هر روز اینترنت وایر لس باید هفت دلار به هتل پرداخت کنیم ولی با یه سرچ کوچولو یهو به اینترنت فوق پرسرعت تعمیرگاه کنار هتل که unsecured بود کانکت شدیم. اههههههههه  چه سرعتی،خدا ما رو ببخشه،البته قرار شد بعدا هزینه اش رو بندازیم تو صندوق صدقات اینجاضمنا پست هایی که تا اینجا براتون گذاشتم یه مقدار مشکل شرعی داره که پای اونایی که میخونن.

ظاهرا اعتماد به نفس زیادی همه جا کار ساز نیست.ما از ایران با یکی از اشناها که دوست دوران کودکی و همشهری پدر همسر گرامی بود هماهنگ کرده بودیم.خیلی اصرار کرده بود که بیاد دنبالمون تو فرودگاه و بعدش هم بریم خونشون.ما هم با توجه به همون جریان اعتماد به نفس و از این جور چیزها گفتیم نه !!!! فقط قول دادیم هر وقت هر مشکلی داشتیم با ایشون تماس بگیریم.

۱-روزی که حساب بانکیمون رو باز کردیم و دبیت کارتهای موقتمون رو گرفتیم رفتیم به دفتر شرکت راجرز و یه سیم کارت اعتباری خریدیم.خرید این سیم کارت حدود ۱۶۰ دلار برامون در اومد که ۶۰ دلارش هزینه بود ۱۰۰ دلارش اعتبار.اینترنت نامحدود هم رو موبایلم گرفتم که ماهی هفت دلار از کردیتم کم میشد.بعد از گرفتن سیم کارت به هتل رفتیم و به پسرخاله ام که هتل را با کردیت اون رزرو کرده بودیم تو کلونا (شهری که دو ساعت فاصله با ونکوور داره)زنگ زدم که شماره تلفونمو بهش بدم و پول هتلو بهش برگردونم.بعد از ۵ دقیقه صحبت تماسمون قطع شد و یه پیام گرفتم که باید برم سیم کارتمو شارژ کنم.شانسی که اوردم این بود که سیم کارتم اعتباری بود وگرنه کی میتونست  صورتحسابمو پرداخت کنه؟

***** یه توصیه مهم:تا جا نیافتادین هیچ چیزی رو امضاء نکنید که بعدا بخواد براتون صورتحساب بیاد!!

۲-برای خرید یه سری خورده ریز مثل اب و نون و دو تا تیکه سوخاری و...خلاصه چیزهایی که تو ایران اگه می خریدیم کلا میشد ۲۰۰۰۰ تومان با مالیاتش تو فروشگاه سون ایلون که نزدیک هتلمون بود ۶۸ دلار پول دادیم.

۳-کلا حس کردیم اگه با این روند پیش بریم اخر تابستون باید به سلامتی از مسافرت بر گردیم!

پس تصمیم گرفتیم که مزاحم دوستمون بشیم تا کمکمون کنه سریعتر یه خونه پیدا کنیم تا از این وضعیت در بیایم.خوشبختانه دوستمون بعد از تماس ما سریع خودشو به هتلمون رسوند وتا ما بفهمیم اتاقمونو تحویل داد و وسائلمونو ریخت توی ونش و ما رو اورد خونه خودش.خوشبختانه طبقه پائین خونشون خالی بود و ما فعلا تو سوئیت پائین خونشون که قبلا بچه هاشون اونجا زندگی می کردند مستقر شدیم.

خیلی خوشحالم که این کارو کردیم و دلایلش رو براتون تو پست بعدی توضیح می دم.

+ نوشته شده توسط من و بانو در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 19:14 |
صبح خیلی زود بعد از یه خواب سنگین و نسبتا طولانی بیدار شدیم.بعد از خوردن صبحانه،چکمه های آهنینمون رو پوشیدیم و رفتیم دنبال یه سری کارها:

قبل از هر چیزی چون یه مقدار پول نقد همراهمون بود که می بایست هرچه زودتر از شرش خلاص میشدیم،رفتیم به نزدیکترین شعبه رویال بانک و یه حساب مشترک با دو تا کارت اعتباری مجزا باز کردیم.همون موقع هم دو تا کارت اعتباری موقت بهمون دادند که تا دو هفته بعد که کارت اصلی به آدرسمون پست میشه ازش استفاده کنیم.

بعدش رفتیم به نزدیکترین مرکز سرویس کانادا و درخواست صدور سین نامبر کردیم.در همون مرکز فرمهای مربوط به بیمه درمانی رو هم پر کردیم.فرمهای پر شده بیمه باید از طریق اداره پست به مرکز بیمه ارسال میشد و برگه های مربوط به سین نامبر تکمیل شده باید به یه مرکز سرویس کانادای دیگه به صورت دستی تحویل داده میشد.ما هر دو برگه رو از مامور مربوطه تحویل گرفتیم و به سمت مرکز سرویس کانادا حرکت کردیم.در طول مسیر از طریق یکی از مراکز پستی واقع در یک فروشگاه،برگه مربوط به بیمه درمانی رو پست کردیم .ناهار خوردیم و مثل یک سرباز وظیفه شناس،بدون فوت وقت رفتیم سرویس کانادا و سین نامبرمون رو گرفتیم و شدیم کانادایی!

اون روز وقتی ازما سوال می کردن که کی وارد خاک کانادا شدین و ما جواب میدادیم دیروز، با تغجب نگاهمون میکردن که یعنی خوب بنده های خدا صبر میکردین لااقل عرقتون خشک شه!

(من فکر میکنم این درگیریها و استرسهای پروسه مهاجرت از هر کدوم ما یه دونده ماراتن ساخته که تا یه لحظه میخوایم آروم بگیریم دجار وجدان درد میشیم!)

یکی از چیزهایی که این چند روزه خیلی به اهمیتش پی بردیم،ارزش اطلاعاتیه که تو همین وبلاگها از دوستهایی که قبل از ما پا تو این راه گذاشتن کسب کردیم.این وبلاگها باعث شدن که ما به صورت مجازی با همه این مراحل آشنایی ضمنی پیدا کنیم و هیچ چیزی برامون غیرمنتظره و عجیب نباشه. به خاطر همین احساس دین به پیشروتر هاست که ما سعی میکنیم یه چراغی هرچند کم نور و سوسو زن در حد وسع خودمون پیش پای بقیه که هنوز پا به این قسمب جاده نذاشتن بذاریم . 

 

پی نوشت:هر چی سعی کردم که نگم،دیدم نمیشه.باید بگم که ونکوور زیباست.واقعا زیبا و ما روزی هزار بار خدا رو به خاطر اینکه کمکمون کرد به اینجا برسیم،شکر میکنیم.جای همتون سبز سبز!  

+ نوشته شده توسط من و بانو در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 8:44 |

ما هتل مون رو از ایران رزرو کرده بودیم.وقتی رسیدیم اونجا چمدونامون و وسائلمونو با کمک راننده تا لابی هتل اوردیم.بعد از اتمام کارهای چک این هتل خواستم که یکی کمکمون کنه و چمدونامونو ببره بالا ولی ظاهرا اونا اونجا چنین کسی رو نداشتن .اولش  ناراحت شدم ولی بعد که یاد پرداخت انعام ۱۰ دلاری افتادم دیدیم چه خوب شد که خودم باید اونا رو ببرم تواتاقمون.اینجا بود که پی به اهمیت  اردویی که تو ایران داشتم (جهت توزین لوازم )بردم و  مجددا تشکرات لازم را به همسر گرامی جهت اماده سازی اینجانب جهت انجام اینگونه عملیات ژانگولر شدیدا ابراز نمودم.

بعد از ورود به اتاق و جابجایی لوازم با توجه به پرواز طولانی و خستگی بالها با اجازتون خوابیدیم تا فردا.صبح پس از صرف صبحانه از لابی هتل ادرس نزدیکترین مرکز سرویس کاناد را گرفتیم و راهی اونجاشدیم.برای رفتن به اونجا باید با اتوبوس و اسکای ترین طی طریق میکردیم که خدا انشااله قسمت کنه همه بتونن با اسکای ترین ونکوور این ور و انور برن.معرکه است.فرض کنید  مترو و تله کابینو با هم قاطی کنن.فوق العادس و شما میتونین زیبایی های ونکوور رو از نزدیک ببینین.

راستش ما یه کم گیجیم هنوز و اوضاع یک کم پیچیده به نظر میاد.کارهای مربوط به سرویس کانادا و سین نامبر و وکلا چیزهایی که روالش مشخصه خوب پیش میرن ولی خوب چیزایی مثل خرید سیم کارت یا خرید از سوپر مارکت یا خرید بلیط اتوبوس و اسکای ترین که شما با اپشن های متفاوتی روبرو میشی یه کم  که نه خیلی گیج کننده است.مهترین مسئله هم اجاره خونه مناسبه که من فکر میکنم با توجه به هزینه بالا و همچنین مدت زمان طولانی تاثیراتش تصمیم گیری رو مشکل میکنه.

ما یه اشنایی اینجا داشتیم که تصمیم نداشتیم مزاحمش بشیم.ولی فکر میکنم یه جورایی باید این کارو بکنیم.

شما رو هم در جریان میذاریم

+ نوشته شده توسط من و بانو در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 22:7 |
ما ونکووریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه بعد از همه استرسها و مسایل مهاجرتی و غیره،ما رسیدیم به مقصد!

امروز سومین روز اقامت ما در کاناداست و هوا هم فوق العاده عالیه.

ما ساعت سه و ربع صبح چهارشنبه تهران رو به مقصد ونکوور ترک کردیم.بلیطی که IOM به مهاجرها میده با پرواز لوفتانزاس و یه توقف تو فرانکفورت داره.ما ساعت حدود شش صبح به وقت فرانکفورت به اونجا رسیدیم و صبحانه رو تو سالن ترانزیت مهمون لوفتانزا بودیم.تقریبا 7-6 ساعت  تا زمان پرواز بعدی یعنی پرواز 492 فرانکفورت به ونکوور زمان داشتیم که از شانس ما این زمان انتظار مصادف شد با مراسم جشن اولین پرواز لوفتانزا به یکی از کشورهای آفریقایی به نام گابون.خلاصه اینکه این چند ساعت،مهماندارهای خوش اخلاق و فهیم! لوفتانزا ما رو با انواع و اقسام شیرینیها،اسنکها،میوه ها و نوشیدنی های مجاز و غیر مجاز بمباران کردند،چند تا موزیک دسته جمعی اجرا کردند و یکی دو نفر از جمله پرزیدنت لوفتهانزا در امور خاورمیانه و آفریقا و وزیر گردشگری کشور گابون سخنرانی کردند.خلاصه اونقدر ما رو شرمنده کردن که ما فکر کردیم الانه که بیان و با سلام و صلوات ما رو به زور ببرن گابون که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و ما ساعت یک و بیست دقیقه به وقت فرانکفورت سوار هواپیما شدیم.مدت زمان پرواز نه ساعت و نیم بود و ما ساعت دو و چهل و پنج دقیقه به وقت ونکوور به این شهر رسیدیم.

 به محض پیاده شدن رفتیم به قسمت مهاجرت و برگه های لندینگمونو به علاوه یه برگه که تو هواپیما بهمون داده بودن و پاسپورتها به افسر دادیم.بعد از بررسی مدارک و پرسیدن چند سوال برای تائید کلامی چیزهایی که تو فرمها نوشته بودیم لندینگمونو مهرو امضاء کرد و ما رسما شدیم پرمننت رزیدنت کانادا.

بعد از اونجا رفتیم به سالن دریافت بار و چهار ساک ۲۵ کیلوئی را تحویل گرفتیم.این رو هم باید بگم که به لطف مسئول کنترل بار لوفتانزا تو تهران که فهمید ما مهاجر هستیم تونستیم هشت کیلو بار اضافه داشته باشیم.راستی بار همراه رو هم ظاهرا جایی کنترل نمی کنن پس هر چیز سنگین و کم حجمی که دارین میتونین ببرین تو هواپیما.ما بیشتر کتابهامونو تو کوله پشتی همراهمون گذاشته بودیم. 

بعد از گرفتن ساکهامون از گمرک رد شدیم که اونجا هم کسی کاری به ما نداشت اصلا چیزی رو چک نکردن.بعدش یه ون گرفتیم و با پرداخت ۳۰ دلار رسیدیم به هتلمون.

این تا اینجای داستان  

+ نوشته شده توسط من و بانو در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 6:4 |